برهنه پیش آفتاب

تهران داره برف می باره...برف میباره و بی اندازه زیباست همه جا.

صبح که پا شدم و دیدم برف می باره، خشکم زد. منتظر بارون بودم... دلم می خواست پاییز کاملی داشته باشم. آخه تازه نیمه ی آبانه. اما این برف سپید و پنبه ای اینقدر زیباست که جای هیچ شکایتی نمیذاره. باعث شده این برف که سرخی گلای شمعدونی مو بیشتر بفهمم. 

صبح دیرم شد نرسیدم ماشینو بذارم تو پارکینگ. تو رفعت پارک کردم (رایا هر وقت از دم خونه تون رد می شم، یادتم و برات بوس می فرستم) و دویدم سر کلاسم.

شب با سمیرا با هم اومدیم. یعنی ماشینم دیدنی بود. زیر یه کوه برف گم شده بود. از نه و نیم صبح تا هشت و نیم شب...با سمیرا کلی برف ریختیم پایین؛  مث یه بازی بود برامون... کلی خندیدیم. بعدش تا خونه از این همه زیبایی مست بودیم. داشتیم جیکاب دیلان گوش می کردیم و کیف می کردیم. خیلی عجیب بود چون درختا هنوز پر برگ بودن و همینطور سنگین از برف... تو نظامی بعضی شاخه های بید مجنون اونقد خم بودن که برف رو سقف ماشینا رو جارو می کردن. مث همیشه از کوچه پس کوچه برگشتیم و بر خلاف انتظارمون، کریمی خیلی خلوت بود که باعث شد بیشتر ذوق کنیم.   برف نرم و جادویی هنوز داره می باره و دختر پسرا تو مجتمع مشغول قدم زدن و نگاه کردن به برفن...خیلی زیباست همه جا.

من با یه فنجون چای دارچینی و یک شوکو بیسکوییت در دستم، این لحظه احساس یک ملکه رو دارم...مرسی از مادر طبیعت که کارشو به زیبا ترین شکلی انجام می ده.

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٧ آبان ۱۳٩٠ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

Design By : Pars Skin