برهنه پیش آفتاب
یک بار لیدیا به او گفت: "تو بسیار زیبایی و به ظاهر، شادمان می نمایی، اما در اعماق دیدگانت اثری از این شادی نیست. آنجا جز اندوه، چیزی پیدا نیست. گویی چشمان تو میدانند که نیکبختی، وجود ندارد و هر چه زیبا و دلپذیر است، ناپایدار و گذراست. تو زیباترین چشم ها را داری، اما درد درون آنها نیز چنان عمیق است که عمیق تر از آن، ممکن نیست." از کتاب نارسیس و گلدموند ترجمه ی سروش حبیبی من وقتی اینو می خوندم، یاد چشمای تو بودم...
نوشته شده در چهارشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩٠ساعت
٧:۱٤ ب.ظ توسط نظرات ()
| Design By : Pars Skin |