برهنه پیش آفتاب

امروز تعطیل بودم و خیلی خوب بود که مجبور نبودم از خونه برم بیرون. من آرامش این روز رو دوست داشتم. اینکه مالک لحظه های خودم بودم. اینکه ساعت هامو به کسی، به جایی نفروخته بودم. حس لذت بخشی بود.

یک صبحونه ی کامل خوردم که کمی از نهار نداشت. بعدش روی کانال فرانسوی (برای تقویت مهارت شنیدن) یه برنامه ی پزشکی دیدم که بسیار زیبا بود. مامان هم با من تماشا کرد؛ راجع به نوزادان نارس بود و چند صحنه ی عاشقانه از رابطه ی مادر و فرزند داشت که اشک های من جاری شد. مامانم گفت که منم وقتی 8 ماهه به دنیا اومدم، خیلی کوچولو بودم و اون خیلی نگرون سلامتیم بوده. خلاصه حال عجیبی داشتم.  

   بعدش تصمیم گرفتم ورزش کنم. لباسامو پوشیدم که برم رو تردمیل، که نازلی زنگ زد.  حرف زدیم؛ خیلی طولانی و خیلی چسبید.بعدش  به مامان در انتخاب ناهار کمک کردم. راستش این روزا فکر می کنم یکی از مشکلات بزرگ زندگیش اینه که "ناهار چی بپزم؟" خوب من خورش "به" رو انتخاب کردم. کمی جمع و جور کردم نشیمن رو و بعدش یه ساعت رو تردمیل بودم.

بعد نوبت شستن سرویس داخلی اتاقم بود. کار سختیه مخصوصاَ که من وسواس هم دارم و باید خودم کار نظافت اتاقمو انجام بدم. وان و توالت فرنگی و روشویی و در و دیوار و کف. خلاصه شل و پل شدم. بعدش دوش گرفتم و اونقدر خسته بودم که نمی تونستم موهامو سشوار بکشم. اما اون کارم کردم. بعدش نا نداشتم لاک بزنم اما خوب زدم. کمی آرایش کردم و گردنبند و رژیو انتخاب کردم که به یقه لباسم بیاد. بعدش با مامان دوباره تلویزیون دیدم. بعدش شام و بعدشم در آخر کارای کلاسای فردا. آها انار هم خوردم.  

روی بی بی سی شنیدم که "ویتنی هیوستن" فوت شده و کلی ناراحت شدم. امشب یعنی تا دو ساعت دیگه "گرمی اواردز" پخش میشه. شاید ببینم. آها با برادرم هم روی "اووووو" حرف زدم و خیلی خوب بود.

این روز من بود. روز خوب یکشنبه. امیدوارم روز شما هم براتون خوب بوده باشه.   

نوشته شده در یکشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

Design By : Pars Skin