برهنه پیش آفتاب
یکشنبه ای که گذشت، با خواهر هام، توی یه بارون شدید و زیبای پاییزی، رفتیم تئاتر شهر برای دیدن یک نمایش عروسکی و همینطور چون می خواستیم بریم نشر هاشمی برای خرید چند کتابی که در شهر کتاب نیاورون موجود نبود. با کلی ذوق و البته خستگی شلوغی و بلبشوی مخصوص روزهای بارانی تهران، رسیدیم و تازه متوجه شدیم که به دلیل جشنواره ی دفاع مقدس!!!!!، چند نمایش اجرا نخواهد شد. یکی ش هم همین نمایش : " گفت امروز بینی ، فردا بینی و پس آن فردا". شاکی بودن از بی برنامه گی و اینکه روی سایت تاتر شهر، هیچ اعلانیه ای نبود، چیزی از ناراحتی ما کم نمی کرد. در نتیجه تصمیم گرفتیم کارهای دیگه ای انجام دیم که اون عصر رو خوش و پر بگذرونیم. خوب، این کارو کردیم و البته نشر هاشمی هم که به جای خود، پا برجا بود. با کیسه های پر از کتاب، اومدیم بیرون. حالا اینارو رو گفتم چون می خوام راجع به یکی از کتابهایی که فرصت کردم بخونم، اینجا بنویسم (البته شاید شما پیشتر، خونده باشید): تونل اثر ارنستو ساباتو http://en.wikipedia.org/wiki/Ernesto_Sabato این نویسنده ی آرژانتینی، کلا سه کتاب رمان نوشته و این اولین باری بود که ازش می خوندم. باید بگم که این کتاب با فلسفه و جهان بینی اگزیستانسیالیستی نوشته شده و به بیست و هشت زبان ترجمه شده. نویسندگان بزرگی چون توماس مان، آلبر کامو، و گراهام گرین از این اثر تمجید کردن. من منتقد ادبی نیستم و دوست هم ندارم که باشم؛ تنها می خوام چندین نقل قول از متن این کتاب بیارم:
| Design By : Pars Skin |