برهنه پیش آفتاب
این شروع یه شعرِ از گروس عبدالملکیان به نام "بازی": "بازی را عوض می کنی و خود را از طنابی می آویزی که سالها پیش بر آن تاب خورده ای" اینو شنبه صبح وقتی داشتم با مترو می رفتم انقلاب، خوندم. برای یک دقیقه، چشم هامو بستم و طعم خوب این شعر رو رو زبونم مزه کردم. اینو من باید می نوشتم...اصلاَ خود من بود... اسم مجموعه ی شعرش هست: رنگ های رفته ی دنیا از موسسه ی انتشاراتی آهنگ دیگر. اگه تا حالا نخونده اید، توصیه می کنم اینکارو بکنید...تجربه ی لذت بخشیه... یه مدتی لپتاپ م نبود...یعنی رفته بود واسه تعمیر! اینه که ننوشتم. به زودی می نویسم...خواستم همینجا از اس ام اس ها و ایمیل هاتون تشکر کنم. باورم نمی شد کسانی هستند که مرتب به بلاگ من سر می زنن و اینکه از من پرسیده بودید چرا نمی نویسم و یا آدرس این بلاگ جدیدو خواسته بودید، منو خیلی خوشحال کرد. مرسی دوستای بسیار عزیزم. ذهنم خیلی مشوشه. کاش یکی می تونست منو از تصمیمی که گرفتم، مطمئن کنه...
| Design By : Pars Skin |